تبليغاتX
خاطره هاتو نگه دار

حالا كه روزگار دل ما را شكست
با اين سركش مست ديگه چه ميشه كرد

وقتي سرنوشت خودش اونه نوشت
با تقديري كه هست ديگه چه ميشه كرد

شب تو سراي سينه ديونه داري كردم
توي اين همه هياهو خودم را ياري كردم

نشستم و نشستم آبرو داري كردم
به عشق ديدن تو لحظه شماري كردم

تو پيدا شدي تو سر نوشتم ديدم مسافر راه بهشتم
تو ي دفتر مهربوني دل اسم نازنين تو نوشتم

قلبم را پر از نور اميد كن
عزيزم بيا عشق و رو سفيد كن
عزيزم بيا عشق و رو سفيد كن



پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 |

 

وقتی نیستی خونمون با من غریبی می کنه
دل اگه میگه صبورم خود فریبی می کنه
صدای قناری محزون و غم آلود میشه
واسه من هر چی که هست و نیست نابود میشه

وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ میشه
نمی دونی چقدر دلم برات تنگ میشه

وقتی نیستی گلهای باغچه نگاهم می کنن
با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن
گلها میگن که با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره!

وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ میشه
نمی دونی چقدر دلم برات تنگ میشه

وقتی نیستی همه ی پنجره ها بسته میشن
با سکوت تو خونه قناری ها خسته میشن
روز واسم هفته میشه هفته برام ماه میشه
نفسهام به یاد تو یکی یکی آه میشه

وقتی نیستی گلهای باغچه نگاهم می کنن
با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن
گلها میگن که با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره!

وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ میشه
نمی دونی چقدر دلم برات تنگ میشه

 

 



چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 |