
حالا كه روزگار دل ما را شكست
با اين سركش مست ديگه چه ميشه كرد
وقتي سرنوشت خودش اونه نوشت
با تقديري كه هست ديگه چه ميشه كرد
شب تو سراي سينه ديونه داري كردم
توي اين همه هياهو خودم را ياري كردم
نشستم و نشستم آبرو داري كردم
به عشق ديدن تو لحظه شماري كردم
تو پيدا شدي تو سر نوشتم ديدم مسافر راه بهشتم
تو ي دفتر مهربوني دل اسم نازنين تو نوشتم
قلبم را پر از نور اميد كن
عزيزم بيا عشق و رو سفيد كن
عزيزم بيا عشق و رو سفيد كن

|
وقتی نیستی خونمون با من غریبی می کنه
|


