تبليغاتX
خاطره هاتو نگه دار

 

 

آدم خیلی حقیره بازيچه تقدیره

پل بین دو مرگه مرگی که ناگزيره

حتی خود تولد آغاز راه مرگه

حدیث عمر و آدم حدیث باد و برگه

آغاز یک سفر بود وقتی نفس کشیدیم

با هر نفس هزار بار به سوی مرگ دويدیم

تو این قمار کوتاه نبرده هستی باختیم

تا خنده رو ببینیم از گريه آینه ساختیم

آدم خیلی حقیره بازیچهء تقدیره

پل بین دو مرگه مرگی که ناگزیره

فرصت همین امروزه برای عاشق بودن

فردا می پرسیم از هم غريبه ای یا دشمن

ای آشنای امروز عشق منو باور کن

فردا غريبه هستی امروز و با من سر کن


تولد هر قصه یه جادهء کوتاهه

اول و آخر مرگه بودن میون راهه

اگر چه عاجزانه تسلیم سر نوشتیم

با هم بیا بمیریم شاید یه روز برگشتیم

آدم خیلی حقیره بازیچهء تقدیره

پل بین دو مرگه مرگی که ناگزیره

 

تنهام

 



یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 |

 

 



پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 |