خداحافظ را نمی گویم دگر
و نوشتم :
چای داغ و قلم و یک کاغذ
مادری دست به دعا
بوی اسفند می آید از خانه ما
و دوباره
دلتنگی و هوای رفتن
دل من می گوید :
دلتنگی بد نیست وای اگر عاشق باشی و دلتنگ
از چه می ترسم من
خدایی دارم که در این نزدیکی است و مرا می خواند
همه چیز از باران شروع شد
منو باران شاید همسایه دیوار به دیوار هم هستیم
(( آن مرد در باران آمد ))
می کشاند به کجا ما را این تقدیر
اما من راسخ و پا برجا
کمکم کن یارب
باز هم

LOVE
is
the river of life in this world
Think not that ye know it who stand at the little
tinkling rill , the first small fountain
عشق رود زندگی در جهان است
میندیش که با دیدن جویباری کوچک ،
یا با رسیدن به نخستین چشمه حقیر ،
عشق را شناخته ای .

صحبت از دلتنگي و خستكي و بي حوصلگي و ...
خلاصه اين بهونه هاي بچه - سوسو ل - هاي امروزي نيست ،
صحبت از بي وفايي و نامهربوني
و عشقي كه افسانه شد هم نيست ،
صحبت از خشنودي و رضايت اون بالائيه ،
صحبت از شاد كردن دل دوتا فرشته است ،
صحبت از زيستن چند دهه اي ما
توي اين دنياي رنگارنگه و البته رفتن ،
صحبت از غرور نابجاست كه شايد علتش فقر زياده ،
صحبت از آرايش آدمكهاست واسه شخصيت ،
آدمكهايي كه به نون شبشون محتاجن ،
صحبت از اون ماشين مدل بالائيه
با end اسپيدش رونده ميشه
و اگه جا خالي ندي مخت پهنه رو آسفالت ،
خلاصه كه :
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و مني كه با كتابي در دست از كنار اين همه صحبت میگذرم
مني كه غرق در بيكاري منم ؛ آشفته و مبهم ، پر از رمز و راز
مني كه در قالب دو شخصيتم : بد و بدتر
مني كه مسلمانم و شيعه و به زعم خودم :
(اگه من نرم بهشت كي بره ؟)
قربونت برم دخت نبي هنوز ميخواي شفاعتمون كني ؟
سرتونو درد نيارم رفقا ٬ ما هم رفتيم ،
رفتيم تا با غم ديرينمون تا هستيم بسازيم و بسوزيم

Ardez.blogfa.com

توي روزهاي سخت و طاقت فرسايم اول خدا بعد هم خودت ، آرومم مي كردي
كلي باهات حال كردم - دو سه سالي شد - چه روزهایی با هم داشتیم –
خاطره دارم ازتو خاطره هاتو نگه دار ازمن
آقا ما رو حلال كنيد تو رو خدا
نظراتونو مي خونم
خداحافظ
اتوبوس داشت منو می برد به سوی زادگاهم ؛
زادگاه پر از دردم ، زادگاه پر از فقرم
برای همیشه
در تمنای خواب بودم و خسته ولی خوشحال ؛
دوران خدمتم تموم شده بود مثل دوران تحصیلم (بیادماندنی تر و پرفایده تر)
حال من مونده بودم و یک راه دور و دراز و تاریک .
اونقدر تاریک که جلوی پامو نمی دیدم .
من باید فرصتهای از دست رفتمو جبران می کردم چون دیگه جایی برای ریسک و امهال و سهل انگاری من نمونده بود . یه صدایی مدتها بود گوشم رو آزار میداد :
(( حقتو بگیر ... از همه ... از همه آدما ))
حالا دیگه کامل شده بودم یک مرد کامل . باید قدم در جاده زندگی میذاشتم ؛
محکم ، با ایمان و با اعتماد به نفس .
خلیل آسا به نبرد بتهای ناتوانیم می رفتم .توی این راه فقط یکی همسفرم بود ؛
خدایا حضورا رو احساس می کنم ،
و جودت رو درک می کنم ،
و مثل همیشه کمکت رو طلب می کنم

آدم ها، پشت هم جا خالی می دهند،
کسانی که لاف دوستی میزنند بیشتر.
پشت هم، جا خالی میدهند،
وقت هایی که میگویی هوایم را داشته باش،
وقت هایی که میگویی چقدر به هم ریخته ای،
وقت هایی که از یک طوفان عظیم باز میگردی
آدم ها مدام جا خالی میدهند
یک بار،دو بار،سه بار،دو بار...
آن ها که لاف دوستی میزنند بیشتر!
میدانم که دیگر نباید به آدمی،غریبه ای،آشنایی بگویم به آرامش نیاز دارم
دیگر نباید بگویم روزهایی،روزهایی خاص افسرده میشوم
نه من دیگر هرگز برای کسی نمیگویم هوایم را بچسب،هوایم را خوب بچسب
میدانم،
باز ...

اومدن بهار و راهی شدن زمستون رو به همتون تبریک می گم
سال نو مبارک
سال پر از خوبی و ایمان و پیشرفت روزافزون رو برای شما آرزومندم

زیر گنبد کبود
غیر از خدای مهربون هیچکی نبود
یه دست خوب و مهربون بود یه دست پاک و بی ریا . اون نوازشگر
دستای ناامید و یاریگر دستای محتاج بود .
و روزهاشو با پاک کردن اشکای دستای دیگه به شب میرسوند اما یه چیزی کم کم
داشت قلب اونو می شکست اونم بی مرامی و نامردمی دستای دیگه بود که دل شکسته و رنجورش کرده بودن.
یه شب تاریک ناراحت و ملول گوشه ای نشسته بود و با خودش خلوت
کرده بود رو به اسمون کرد و آهی کشید : خدایا اینه جواب خوبی های من .
اما این فقط سکوت شب بود که گوش اونو نوازش می داد . توی همین
احوال بود فکر کرد دید اون یکی از مخلوقات خداست خدایی که دانا
و تواناست خدایی که محبت و بخشش و گذشت کارشه خدایی که
گفته : با همه این اوصافی که من دارم ولی این انسان ...
(( ان الانسان لربه لکنود ))
همانا انسان نسبت به پروردگارش ناسپاسه
خوب این بود که دست خوب قصه ما هم کمی خوشحال شد و فهمید
وقتی که انسان نسبت به خداش اینقدر ناسپاسه چه برسه به نسبت به هم نوعش اون خوشحال شد و به خونش رفت
تصمیم گرفت تا هست خوب باشه مثل همیشه تا همیشه
حالا دیگه اون دیگه هیچ انتظاری از هیچکس نداشت
((بشکنه این دست که نمک نداره)) برای اون بی معنی و پوچ شده بود.


حرف من :
تو روزگار مرگه انسانیت این چیزها بعید نیست
باید توجهی نکنی - راه خودتو ادامه بدی برو دست خدا به همرات
به کوری چشم همه حسودا پر می کشم آخر مثل پرستوها
ای سنگ صبورم ای اوج غرورم عاقبت یه روزی مترسکها
خنده رو می بینن رو لبهای ما

از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون هابیل
از همان روزی که صدر پیغامآوران باریتعالی، زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود
از همان روز که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود
بعدها دنیا پراز آدم شد و این آسیاب هی گشت و گشت
قرنها از مرگ انسان هم گذشت،
ای دریغا آدمیت برنگشت.
صحبت از پاکی و مروّت ابلهي است
صحبت از پژمردن يك برگ نيست، فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست ، فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست، فرض كن جنگل بيابان است از روز نخست
در كويري سوت و كور، در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور
صحبت از مرگمحبت
مرگعشق،
گفتگو از مرگ انسانيت است
گفتگو از مرگ انسانيت است !
ما هممون دوستش داریم یه غریزه است توی وجودمون
ولی این چند روز من عاشقش شدم
به تمام معنا


اینم داش سهراب که با خودش خلوت کرده
خدا بیامرزدت شعرات آدمو به زندگی امیدوار می کنن
جان ميدهم به گوشة زندان سرنوشت
سر را به تازيانة او خم نميكنم
افسوس بر دو روزة هستي نميخورم
زاري بر اين سراچة ماتم نميكنم
با تازيانههاي گرانبار جانگداز
پندارد آن كه روح مرا رام كرده است
جانسختيم نگر، كه فريبم نداده است
اين بندگي، كه زندگياش نام كرده است
بيمي به دل ز مرگ ندارم كه زندگي
جز زهر غم نريخت شرابي به جام من
گر من به تنگناي ملالآور حيات
آسوده يك نفس زده باشم حرام من!
تا دل به زندگي نسپارم، به صد فريب
ميپوشم از كرشمة هستي نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان ميكنم به اشك
تا ننگرم تبسم خورشيد و ماه را
اي سرنوشت، از تو كجا ميتوان گريخت؟
من راه آشيان خود از ياد بردهام
يك دم مرا به گوشة راحت رها مكن
با من تلاش كن كه بدانم نمردهام!
اي سرنوشت، مرد نبردت منم بيا
زخمي دگر بزن كه نيفتادهام هنوز
شادم از اين شكنجه، خدا را، مكن دريغ
روح مرا در آتش بيداد خود بسوز!
اي سرنوشت! هستي من در نبرد توست
بر من ببخش زندگي جاودانه را!
منشين كه دست مرگ ز بندم رها كند
محكم بزن به شانة من تازيانه را!
بخونید و فاطمه رو بهتر بشناسید مگه ما اوانا رو دیدیم یا از یارانشون بودیم یا در رکابشون جنگیدیم که ...

حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین فرمود که در روز قیامت، برای پیامبران منبرهایی از نور گذاشته می شود. سپس خدای تعالی امر می فرماید که:« ای محمد، خطبه بخوان.»
من خطبه ای می خوانم که هیچ کس مثل آن را نشنیده باشد.
آنگاه برای جانشینان پیامبران نیز منبرهایی از نور افراشته می شود و خدای تعالی به علی میفرماید:« خطبه بخوان.»
او هم خطبه ای می خواند که هیچ کس مانند آن را نشنیده باشد.
سپس برای فرزندان پیامبران نیز منبرهایی از نور می گذارند و خدای تعالی به حسن و حسین میفرماید:« خطبه بخوانید.»
آنها هم خطبه هایی بی مانند می خوانند.
سپس جبرئیل ندا می کند:« فاطمه، دختر محمد کجاست؟ خدیجه کجاست؟ مریم کجاست؟ آسیه کجاست؟ ام کلثوم مادر یحیی کجاست؟»
همه این زنان برمی خیزند و خدای تعالی ندا می کند:« ای اهل محشر، امروز کرامت و بزرگواری از آن کیست؟»
در این هنگام من و علی و حسن و حسین می گوییم:« کرامت برای خداوند واحد قهار است.»
خدای تعالی می فرماید:« ای اهل محشر، من امروز کرامت را برای محمد و علی و حسن و حسین و فاطمه قرار دادم. ای مردم، چشمهای خود را ببندید که فاطمه به سوی بهشت می رود.»
سپس جبرئیل یکی از ناقههای بهشتی را که با دیباهای بهشتی زینت شده و گلهایش از لؤلؤ و رواندازش از مرجان است، جلو میبرد و فاطمه علیهاسلام را بر آن سوار می کند. سپس صدهزار فرشته از سمت راست و صدهزار فرشته از سمت چپ و صد هزار فرشته از پشت سر، او را تا بهشت همراهی می کنند. وقتی فاطمه به در بهشت می رسد روی مبارکش را برمی گرداند.
خدا می فرماید:« چه می خواهی ای دختر حبیب من؟»
فاطمه عرضه می کند:« خدایا، من می خواهم امروز قدر و منزلتم شناخته شود.»
خدای تعالی می فرماید:« پس برگرد و نگاه کن! دست هر کس را که در قلبش محبت تو یا یکی از فرزندان توست بگیر و داخل بهشت کن.»
امام باقر می فرمود:« به خدا قسم در آن روز، فاطمه شیعیان و دوستداران خود را جدا می کند، درست همان گونه که پرندگان دانه های خوب را از دانه های بد جدا میکنند.
شیعیان به سوی بهشت می روند ولی آنها نیز وقتی به در بهشت می رسند، تقاضا می کنند که قدر و منزلتشان شناخته شود. خدای تعالی به آنها نیز میفرماید:«نگاه کنید؛ هر کس شما را به خاطر فاطمه دوست داشته، اطعام کرده، لباس پوشانده، آبی داده یا به خاطر او از شما دفاع کرده، همه و همه آنها را به بهشت ببرید.»
و البته در بین مردم کسی باقی نخواهد ماند مگر کسی که به مقام والای فاطمه علیها سلام شک داشته یا کافر یا منافق باشد. و آنها وقتی در آتش میافتند، از روی حسرت میگویند ما را کسی شفاعت نکرد و دوستی نداشتیم. اگر به دنیا برگردیم از مومنین خواهیم شد.»
اما هیهات، هیهات، اگر برگردند باز هم تکذیب می کنند.


یکی دیوانه ای آتش برافروخت
در آن هنگامه جان خویش را سوخت
همه خاکسترش را باد می برد
وجودش را جهان از یاد می برد
تو همچون آتشی ای عشق جانسوز
من آن دیوانه مرد آتش افروز
من آن دیوانه ی آتش پرستم
در این آتش خوشم تا زنده هستم
بزن آتش به عود استخوانم
که بوی عشق برخیزد ز جانم
خوشم با این چنین دیوانگی ها
که می خندم به آن فرزانگی ها
به غیر از مردن و از یاد رفتن
غباری گشتن و بر باد رفتن
در این عالم سرانجامی نداریم
چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم
لهیبی همچو آه تیره سوزان
بیا آتش بزن خاکسترم کن
بساز ای عشق و جانم را بسوزان
مسم در بوته ی هستی زرم کن!!!!

فريدون مشيري در سي ام شهريور ماه 1304 در تهران به دنيا آمد. در دوران خردسالي به شعر علاقه داشت و در دوران دبيرستان و سال هاي اول دانشگاه ، دفتري از غزل و مثنوي ترتيب داد. آشنايي با قالب هاي شعرنو، او را از ادامه ي شيوه ي کهن بازداشت، اما راهي ميانه را برگزيد.
او شاعري است صميمي و صادق که شعرش آينه تمام نماي احوال و صفات اوست.کلام مشيري ، منزه و محترم است. او شاعري است اديب که در همه حال حرمت زبان و اهل زبان را حفظ مي کند.انديشه هايش انسان دوستانه و نجيب است و براي احساسات و عواطف عاشقانه از لطيف ترين و زيبا ترين واژه ها و تعبيرها سود مي جويد.
مشيري، نه اسير تعصبات سنت گرايان شد، نه مجذوب نوپردازان افراطي . راهي را که او برگزيد، همان حالت ِ نمايان ِ بنيان گذاران شعر نوين ايران بود. به اين معنا که، او شکستن قالبهاي عروضي، و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده ي بجا و منطقي قافيه را پذيرفته و از لحاظ محتوي و مفهوم هم با نگاهي تازه و نو به طبيعت، اشياء، اشخاص و آميختن آنها با احساس و نازک انديشي هاي خاص خود، به شعرش چهره اي کاملاً مشخص داده بود .
استاد برجسته " دکتر عبدالحسين زرين کوب " درباره ي فريدون مشيري گفته است: «با چنين زبان ساده، روشن و درخشاني است که فريدون واژه به واژه با ما حرف مي زند، حرف هايي که مال خود اوست، نه ابهام گرايي رندانه . شعر او سخن شاعري است که دوست ندارد در پناه جبهه ي خاص، مکتب خاص و ديدگاه خاص ، خود را از اهل عصر جدا سازد. او بي ريا عشق را مي ستايد، انسان را مي ستايد و ايران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد. "
فريدون مشيري در دوران شاعري خود، در هيچ عصري متوقف نشده، شعرش بازتابي است از همه ي مظاهر زندگي و حوادثي که پيرامون او در جهان گذشته و همواره، ستايشگر خوبي و پاکي و زيبايي و بيانگر همه ي احساسات و عواطف انساني بوده و بيش از همه خدمتگزار انسانيت است.
فريدون مشيري، سال ها در برخي از مجلات معروف سال هاي گذشته همچون: ماهنامه سخن، مجله گشوده، سپيد و سياه قلم زده و همکاريي نزديک با نشريات داشته است.
او در سال 1333 ، از دواج کرد و دو فرزند بنام هاي بهار و بابک داشت که هر دو دانشگاه را به پايان رسانده و در کنار آثار او، ثمره زندگي او بودند س.
کتاب هاي اشعار او بترتيب عبارتند از:
تشنه توفان، گناه دريا، نايافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشي، مرواريد مهر، آه باران، از ديار آشتي، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگين.
گزينه هاي اشعار او عبارتند از:
پرواز با خورشيد، برگزيده ها، گزينه اشعار سه دفتر، دلاويزترين، يک آسمان پرنده، و همچنين برگزيده اي از کتاب اسرار التوحيد به نام يکسان نگريستن.
وي در آبان ماه 1379 در سن 74 سالگي و بر اثر بيماري، چشم از جهان فرو بست.
![]()
نمی خوام از شهرم و استانم و مردم خوب و مهمان نوازش تعریف کنم
ولی مثل همیشه خیلی رک باید بگم که :
نمی دونم چرا هر جا که رفتم و دیدم هیچ جا صفا و طبیعت لرستان و خرم آباد رو نداشت .
و با هر شهروند تهرانی - بندری - اصفهانی - اهوازی - شیرازی و ...که همصحبت شدم و گشتم هیچکدومش لرستانی نمیشه به خدا نمیشه .
ممکنه تو ذهن ما بیاد که : خوب آره هر کسی با شهر خودش و با مردم همزبون خودش راحته
ولی نه لا اقل برای کسایی که بیشتر جاهای ایرانو دیدن و با بیشتر مردماش گشتن اینجوری نیست.

خلاصه لرستان یه چیزه دیگه اس و لر یک قوم برتر توی ایرانه
لرستان، استانی است در غرب ایران. این استان ۱۷۵۸۶۲۸ کیلومتر مربع مساحت دارد و جمعیت آن در سال ۱۳۸۶ بالغ بر ۱۸۲۸۳۳۴ نفر گزارش شده است [۱] . لرستان سرزمینی کوهستانی است و غیر از چند دشت محدود، سر تا سر آن را کوههای زاگرس پوشانده است. این منطقه، یکی از سکونتگاههای قدیمی بشر است و مفرغ لرستان از شهرت باستان شناسی زیادی برخوردار است.
آثار به جای مانده در غارها و دره های لرستان، سکونت بشر را از دست کم از هزاره چهارم قبل از میلاد در این ناحیه نشان می دهد. کاسیها ساکنان بومی لرستان پیش از رسیدن مادها و آمیختن با آنها بودند[۲].
آبشارها
|
|
رودخانه ها
- سیمره (سرچشمه: سراب گاماسیاب، خاتمه: کرخه)
- کشکان (سرچشمه: ؟ ، خاتمه: كرخه)
- سزار (سرچشمه:اشترانکوه و کوه گرین، خاتمه: دز)
- کهمان (سرچشمه: کوه گرین، خاتمه: كرخه)
- زال (سرچشمه: ؟، خاتمه: کرخه)
مشاهیر لرستان
- آیت الله حسین بروجردی
- آیت الله روح الله کمالوند
- سید جعفر شهیدی
- عبدالحسین زرین کوب
- مهرداد اوستا
- علی رضا کرمی شاعر سپیده در باغ های اردی بهشت وبه نام دریا
- اسفندیار غضنفری تذکره گلزار ادب لرستان
- علی اکبر شکارچی
- ناصر غلامرضایی کارگردان خون بس، نامزدی و رومشکان
- میرنوروز لرستانی شاعر عصر صفوی
- سکندر امان الهی بهاروند، نویسنده و پژوهشگر
- علی میر دریکوند، نویسنده
- شهیدان سیدنورالدین رحیمی و سیدفخرالدین رحیمی
- لوریس چکنواریان
وجه تسميه لر و تقسيمات لرستان
در هزاره نخست پيش از ميلاد به تمامي ساكنان لرستان (كاسي) مي گفتند. در دوره ساساني تمامي اقوام بيابانگرد ايران از جمله لرها را كرد مي ناميدند. در قرون نخستين اسلامي واژه لر در نوشته هاي مورخان و جغرافيا نويسان پديد آمد و سرزمين لرستان بنام (بلاد لور) مشهور شد.
اين سرزمين شامل استانهاي امروزي لرستان، ايلام، بختياري، كهكيلويه و بوير احمد و بخشهايي از استانهاي همجوارمي شد.
بعدها در قرن ششم هجري به بعد اين مناطق خود به مناطق كوچكتري از جمله لر كوچك و لر بزرگ تقسيم شدند.

نژاد
بررسيهاي زبان شناسي و فرهنگي نشان دهنده پيوستگي قومي لرها با ديگر اقوام ايراني به ويژه شعبه پارسي است. بين هزاره سوم و اول پيش از ميلاد به هنگام مهاجرت اقوام آريايي شعبه اي از اين اقوام موسوم به كاسيها به لرستان آمدند و با بوميان منطقه در آميخته و بدين ترتيب نژاد تازه اي پديد آمد كه بعدها به لر شهرت يافتند.
در خصوص وجه تسميه مردم اين سرزمينها كه در بخشهاي مياني سلسله جبال زاگرس مسكن دارند مي توان مجموع نظرات كساني كه دربارۀ وجه تسميه (لر) اظهار نظر كرده اند را به چند دسته زير تقسيم بندي نمود:
اول _ برخي لرها را از نسل شخصي به نام لر دانسته اند.
دوم _ واژه لر مشتق از كلمات ايراني چون لهراسب و غيره گرفته شده است.
سوم _ واژه لر نسبت مكاني دارد كه به نوبه خود چند وجه دارد:
1_ لر محلي بود در ولايت مانرود يا مايرود كه جايگاه اوليه تبار لرها بوده است.
2_ واژه لر مخفف (اللور) است كه آن هم نام شهري در شمال غربي دزفول يعني در حوالي انديمشك بوده است.
3_ برخي نيز كلمه لر را تحريف شده واژه لير يا لر يعني كوههاي پوشيده از جنگل دانسته اند.
خرم آباد
آب و هوا : معتدل كوهستانی
مناظر طبيعی: آبشارهای زيبا، سرابها، درياچه كيو، پاركهای جنگلی، آبسرده، بيدهل، گلستان، رباط، زاغه
اقتصاد : كشاورزی، صنعت، دامداری
رودخانه : كشكان، رودخانه خرم آباد
ارتفاعات : مخمل كوه، يافته، سفيد كوه، هشتاد پهلو، كوكلا، تاف
اهميت : تاريخی (به عنوان راه ارتباطی) / آثار ما قبل تاريخ و تاريخی
آثار تاريخی : غارهای پيش از تاريخ کنجی، يافنه، پاسنگر، گر ارجنه، قمری، پل شاپوری، قلعه فلك الافلاك، آسياب گبری، گرداب سنگی، مناره آجری، مقبره بابا طاهر، سنگ نوشته، پل صفوی، حمام گپ
خرم آباد مركز لرستان باستانی در دره ای باصفا و بر ساحل رودخانه خرم آباد قرار دارد. به زعم بسياری از محققان زمانی شهر مهم ايلامی خايدالو (هيدالو) برجای آن قرار داشته است. ظاهرا شهر قديمی شاپورخواست (سابرخواست) در دوره ساسانی و قرون نخستين هجری دارای مسجد جامع و بازارها و ساختمانهای بسياری بوده و بافاصله کمی در ساحل چپ رودخانه جای داده شده بوده است. هنوز بقايايی از ديوارهای بزرگ و پهن كه از سنگ و ملاط به سبك دوره ساسانی است از محاذی شهر كنونی تا روستای تير بازار ديده ميشود. چنين به نظر ميرسد كه در اواخر قرن ششم هجری شجاع الدين خورشيد موسس خاندان اتابكان لر كوچك شهر كنونی را اساس قرار داده و توسعه بخشيده؛ احتمالا در حمله مغول ويران شده است. حمدالله مستوفی در سال 740 ه. ق. مينويسد: "خرم آباد شهری نيك بوده، اكنون خراب است."
اين نخستين بار است كه از خرم آباد بدين نام ياد شده است. در اواخر دوره صفوی خرم آباد مقر حكومتی والی لرستان فيلي بوده و به نوشته تاريخ حزين از آباداني برخوردار، ولی متاسفانه بر اثر هجوم سپاه عثمانی به ويرانی گراييد. در دوران قاجار خرم آباد نسبتا توسعه يافت و قلعه گلستان ارم از قلاع معروف خرم آباد به دستور محمد حسين ميرزای دولتشاه مرمت شد.
بارون دوبد يکی از ماموران روسيه تزاری كه در سال 1845 از خرم آباد ديدار كرد، آن شهر را دارای بارو 4 مسجد، 8گرمابه و 1محله يهودی نشين توصيف ميكند.
ولی مثل همیشه خیلی رک باید بگم که :
نمی دونم چرا هر جا که رفتم و دیدم هیچ جا صفا و طبیعت لرستان و خرم آباد رو نداشت .
و با هر شهروند تهرانی - بندری - اصفهانی - اهوازی - شیرازی و ...که همصحبت شدم و گشتم هیچکدومش لرستانی نمیشه به خدا نمیشه .
ممکنه تو ذهن ما بیاد که : خوب آره هر کسی با شهر خودش و با مردم همزبون خودش راحته
ولی نه لا اقل برای کسایی که بیشتر جاهای ایرانو دیدن و با بیشتر مردماش گشتن اینجوری نیست.

لرستان یه چیزه دیگه اس و لر یک قوم برتر توی ایرانه
لرستان، استانی است در غرب ایران. این استان ۱۷۵۸۶۲۸ کیلومتر مربع مساحت دارد و جمعیت آن در سال ۱۳۸۶ بالغ بر ۱۸۲۸۳۳۴ نفر گزارش شده است [۱] . لرستان سرزمینی کوهستانی است و غیر از چند دشت محدود، سر تا سر آن را کوههای زاگرس پوشانده است. این منطقه، یکی از سکونتگاههای قدیمی بشر است و مفرغ لرستان از شهرت باستان شناسی زیادی برخوردار است.
آثار به جای مانده در غارها و دره های لرستان، سکونت بشر را از دست کم از هزاره چهارم قبل از میلاد در این ناحیه نشان می دهد. کاسیها ساکنان بومی لرستان پیش از رسیدن مادها و آمیختن با آنها بودند[۲].
آبشارها
|
|
رودخانه ها
- سیمره (سرچشمه: سراب گاماسیاب، خاتمه: کرخه)
- کشکان (سرچشمه: ؟ ، خاتمه: كرخه)
- سزار (سرچشمه:اشترانکوه و کوه گرین، خاتمه: دز)
- کهمان (سرچشمه: کوه گرین، خاتمه: كرخه)
- زال (سرچشمه: ؟، خاتمه: کرخه)
مشاهیر لرستان
- آیت الله حسین بروجردی
- آیت الله روح الله کمالوند
- سید جعفر شهیدی
- عبدالحسین زرین کوب
- مهرداد اوستا
- علی رضا کرمی شاعر سپیده در باغ های اردی بهشت وبه نام دریا
- اسفندیار غضنفری تذکره گلزار ادب لرستان
- علی اکبر شکارچی
- ناصر غلامرضایی کارگردان خون بس، نامزدی و رومشکان
- میرنوروز لرستانی شاعر عصر صفوی
- سکندر امان الهی بهاروند، نویسنده و پژوهشگر
- علی میر دریکوند، نویسنده
- شهیدان سیدنورالدین رحیمی و سیدفخرالدین رحیمی
- لوریس چکنواریان
وجه تسميه لر و تقسيمات لرستان
در هزاره نخست پيش از ميلاد به تمامي ساكنان لرستان (كاسي) مي گفتند. در دوره ساساني تمامي اقوام بيابانگرد ايران از جمله لرها را كرد مي ناميدند. در قرون نخستين اسلامي واژه لر در نوشته هاي مورخان و جغرافيا نويسان پديد آمد و سرزمين لرستان بنام (بلاد لور) مشهور شد. اين سرزمين شامل استانهاي امروزي لرستان، ايلام، بختياري، كهكيلويه و بوير احمد و بخشهايي از استانهاي همجوارمي شد. بعدها در قرن ششم هجري به بعد اين مناطق خود به مناطق كوچكتري از جمله لر كوچك و لر بزرگ تقسيم شدند.
نژاد
بررسيهاي زبان شناسي و فرهنگي نشان دهنده پيوستگي قومي لرها با ديگر اقوام ايراني به ويژه شعبه پارسي است. بين هزاره سوم و اول پيش از ميلاد به هنگام مهاجرت اقوام آريايي شعبه اي از اين اقوام موسوم به كاسيها به لرستان آمدند و با بوميان منطقه در آميخته و بدين ترتيب نژاد تازه اي پديد آمد كه بعدها به لر شهرت يافتند.
در خصوص وجه تسميه مردم اين سرزمينها كه در بخشهاي مياني سلسله جبال زاگرس مسكن دارند مي توان مجموع نظرات كساني كه دربارۀ وجه تسميه (لر) اظهار نظر كرده اند را به چند دسته زير تقسيم بندي نمود:
اول _ برخي لرها را از نسل شخصي به نام لر دانسته اند.
دوم _ واژه لر مشتق از كلمات ايراني چون لهراسب و غيره گرفته شده است.
سوم _ واژه لر نسبت مكاني دارد كه به نوبه خود چند وجه دارد:
1_ لر محلي بود در ولايت مانرود يا مايرود كه جايگاه اوليه تبار لرها بوده است.
2_ واژه لر مخفف (اللور) است كه آن هم نام شهري در شمال غربي دزفول يعني در حوالي انديمشك بوده است.
3_ برخي نيز كلمه لر را تحريف شده واژه لير يا لر يعني كوههاي پوشيده از جنگل دانسته اند.
خرم آباد
آب و هوا : معتدل كوهستانی
مناظر طبيعی: آبشارهای زيبا، سرابها، درياچه كيو، پاركهای جنگلی، آبسرده، بيدهل، گلستان، رباط، زاغه
اقتصاد : كشاورزی، صنعت، دامداری
رودخانه : كشكان، رودخانه خرم آباد
ارتفاعات : مخمل كوه، يافته، سفيد كوه، هشتاد پهلو، كوكلا، تاف
اهميت : تاريخی (به عنوان راه ارتباطی) / آثار ما قبل تاريخ و تاريخی
آثار تاريخی : غارهای پيش از تاريخ کنجی، يافنه، پاسنگر، گر ارجنه، قمری، پل شاپوری، قلعه فلك الافلاك، آسياب گبری، گرداب سنگی، مناره آجری، مقبره بابا طاهر، سنگ نوشته، پل صفوی، حمام گپ
خرم آباد مركز لرستان باستانی در دره ای باصفا و بر ساحل رودخانه خرم آباد قرار دارد. به زعم بسياری از محققان زمانی شهر مهم ايلامی خايدالو (هيدالو) برجای آن قرار داشته است. ظاهرا شهر قديمی شاپورخواست (سابرخواست) در دوره ساسانی و قرون نخستين هجری دارای مسجد جامع و بازارها و ساختمانهای بسياری بوده و بافاصله کمی در ساحل چپ رودخانه جای داده شده بوده است. هنوز بقايايی از ديوارهای بزرگ و پهن كه از سنگ و ملاط به سبك دوره ساسانی است از محاذی شهر كنونی تا روستای تير بازار ديده ميشود. چنين به نظر ميرسد كه در اواخر قرن ششم هجری شجاع الدين خورشيد موسس خاندان اتابكان لر كوچك شهر كنونی را اساس قرار داده و توسعه بخشيده؛ احتمالا در حمله مغول ويران شده است. حمدالله مستوفی در سال 740 ه. ق. مينويسد: "خرم آباد شهری نيك بوده، اكنون خراب است."
اين نخستين بار است كه از خرم آباد بدين نام ياد شده است. در اواخر دوره صفوی خرم آباد مقر حكومتی والی لرستان فيلي بوده و به نوشته تاريخ حزين از آباداني برخوردار، ولی متاسفانه بر اثر هجوم سپاه عثمانی به ويرانی گراييد. در دوران قاجار خرم آباد نسبتا توسعه يافت و قلعه گلستان ارم از قلاع معروف خرم آباد به دستور محمد حسين ميرزای دولتشاه مرمت شد.
بارون دوبد يکی از ماموران روسيه تزاری كه در سال 1845 از خرم آباد ديدار كرد، آن شهر را دارای بارو 4 مسجد، 8گرمابه و 1محله يهودی نشين توصيف ميكند.
طفلی خودش هم نفهمید از کجا خورده !!!!!!
خیلی خنده داره نه

چشمام خسته بود
دلم شکسته بود
لبهام بسته بود
اما انتقام گرفتن از اون از یادم نرفته بود
خدا به خدا دوس داریم آدم باشیم ولی این آدمات !!! نمیذارن

گیرم بازم بیایی از عاشقی بخونی
گیرم تا دنیا دنیا ست بخوای پیشم بمونی
روز غمم نبودی خوشیت با دیگران بود
منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود
گیرم بازم بیایی از عاشقی بخونی
گیرم تا دنیا دنیا ست بخوای پیشم بمونی
روز غمم نبودی خوشیت با دیگران بود
منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود
می یای بیا ولی حیف ،حیف دیگه خیلی دیره
حالا که خاطراتت یکی یکیمی میره
کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم
بازم می گم بدونی منم خدایی دارم
برگشتی اما انگار تو باختی توی بازی
غرورتم شکستن به چیت داری می نازی
غرورتم شکستن به چیت داری می نازی
برگشتی اما انگار تو باختی توی بازی
غرورتم شکستن به چیت داری می نازی
گیرم بازم بیایی از عاشقی بخونی
گیرم تا دنیا دنیا ست بخوای پیشم بمونی
روز غمم نبودی خوشیت با دیگران بود
منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود
سلام بر تو اى پاره تن پيامبر
سلام بر تو اى كوثر خاتم الأنبياء
سلام بر تو اى همسر على
سلام بر تو اى مادر امامان معصوم
سلام بر تو اى سيده زنان عالم
سلام بر تو اى فاطمه، اى زهرا، اى صدّيقه، اى مطهّره، اى راضيه، اى مرضيّه، و اى انسان كامل
فرا رسيدن شهادت صديقه كبرى، فاطمه زهرا، پاره تن پيامبرصلى الله عليه وآله همسر امير مؤمنان على بن أبى طالب، و مادر امامان معصوم را به تمامى شيفتگان و دوستداران خاتم پيامبران و اهل بيت پاك و مطهر آن حضرت تسليت عرض نموده، اميد آن داريم كه در دنيا سعادت پيروى و زيارت اين بزرگواران را داشته باشيم، و در آخرت از شفاعتشان بهرهمند گرديم، آمين ربّ العاليمن.

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است.
زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

|
اضطراب داشتم ولی باید می رفتم چون میدونستم هر رفتنی یه برگشتی داره . چون به آینده فکر می کردم با خودم می گفتم من همون اول که افتادم شیراز پی همه چی رو به تنم مالیدم یادمه گفتم بی خیال بذار هر چی میخواد بشه بشه حالا هم که داریم یه ۴ . ۵ ماهی می ریم ماموریت جزیره از یه طرف چشمای خوب و مهربون مادرم میگن نرو . از طرفی هم غرور خودم و اجبار اونا که میگن باید بری حالا دیگه راست راستی باید دلو بزنم به دریا هرچند که شنا هم بلد نباشم :چنین جاهاییه که شاعر میگه از جمله رفتگان این راه دراز بازآمده ای کو که به ما گوید راز هان برسر این دوراهه ازروی نیاز چیزی نگذارید که نمی آیید باز | |
|
بعد از اون اتفاقی هم که توی رزمایش افتاد دیدم نسبت به همه چی عوض شد دنیا رو با آدماشو یه جور دیگه می بینم آدمایی که حتی از ۳۰ ثانیه بعدی زندگیشون خبر ندارن وچه کارایی که نمی کنن خدایا تحمل منو زیادتر کن صبرمو بیشتر کن عشقمو به خودت زیادتر کن میدونی خدا من روی این حرفت که قبلا زدی خیلی حساب می کنم |
|
|
(((ان ٌمَعَ العّسر ِ یسرا))) | |
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
You packed your things in a carpet-bag Left home - never looking back. Rings on your fingers paint on your toes music wherever you go. You don't fit in a small town world But I feel you are the girl for me. Rings on your fingers paint on your toes You're leavin' town where nobody knows. You can win if you want if you want it you will win On your way you will see that life is more than fantasy. Take my hand follow me oh you got a brand-new friend for your life. You can win if you want if you want it you will win Oh come on take your chance for a brand-new wild romance. Take my hand for the night and your feelings will be right Hold me tight. Oh darkness finds you're on your own [ Lyrics provided by www.mp3lyrics.org ] Endless highways keep on rollin' on. You are miles and miles from your home But you never want to phone your home. A steady job and a nice young man Your parents had your future planned. Rings on her fingers paint on your toes That's the way your story goes. You can win if you want if you want it you will win . . . You can win if you want if you want it you will win Oh come on take your chance for a brand-new wild romance. Take my hand for the night and your feelings will be right Hold me tight. You can win if you want if you want it you will win | |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
|
در میان دینها و طرز فکرهای گوناگون آدمیان، باور به موجود یا موجوداتی برتر به نام خُدا حضور دارد.
نام خدا در درازای تاریخ ایران
تعریف لغوی واژه خدا
در زبان فارسی خدا از ترکیب "خود" و "آی" تشکیل شده است. برخی معتقدند به دلیل همین تعریف لغوی اساساً آنچه در فرهنگ ایران آن را خدا میدانند متفاوت با چیزی است که سایر فرهنگها آن را خدا میدانند.در این مورد دیدگاه کارل گوستاو یونگ جالب توجه است که یهوه (نام خدای یهودیان) راموجودی می داند که بکلی در تسلط ضمیر ناخودآگاه خویش است و قدرت مطلق و احاطه او بر تمام دنیا را به ناآگاهی او از خود نسبت میدهد که باعث می شود او هیچ گاه به مانعی در برابر خود برنخورد و ناتوانی برایش بی معنا باشد . از همین رهگذر حضور کیفیات متضاد (مانند ظلم و عدل ) در او توجیه می شود.
آیا وجود خدا بدیهی است؟
معمولاً نظر متکلمین اسلامی این بوده است که وجود خدا بدیهی است، از نظر بسیاری از فلاسفه خداباور همچون آکوئیناس و کانت وجود خدا بدیهی نیست و مسلماً از نظر فلاسفه ندانمگرا و بیخدا وجود خدا بدیهی نیست. برخی از فلاسفه بیخدا معتقدند عدم وجود خدا بدیهی است.
وجود چیزی بدیهی است که وجود آن نیازمند اثبات نباشد. مثلاً اینکه همه اسبهای ترکمن اسب هستند امری بدیهی است. برخی از فلاسفه خداباور مانند ملاصدرا، انسلم و دکارت با دفاع از براهین وجودی اثبات وجود خدا تلاش کردند نشان دهند که وجود خدا بدیهی است.
الله
الله نام خدای یگانه در نزد مسلمانان است. در ریشهیابی واژه آن را تشکیل شده از دو بخش ال (الف و لام تعریف) + اله (ایزد یا معبود) در پارسی امروزين واژهٔ فارسی خدا را معادل الله در نظر میگیرند. در دوران پیش از اسلام نیز تازيان به الله باور داشتند. اما راه رسیدن و نزديکی به او را پرستش بتها میدانستند. از این رو به آنان مشرک میگویند یعنی برای الله شریک قائلاند.
واژه «الله» به شکل مکتوب از احترام ويژه ای نزد مسلمانان برخوردار است و بسیاری از ایشان دست زدن به این واژه را بدون وضو جایز نمیشمارند. از این رو بسیاری از مسلمانان هنگام نوشتن به جای این کلمه «ا...» مینویسند. مثلاً «آیتا...» به جای «آیتالله». این رسم در میان یهودیان نیز برای نوشتن واژه هایی که به خدا باز میگردند رایجند.
غیر از مسلمانان، برخی اعراب مسیحی نیز خدای خود را الله مینامند، این البته به معنی اینکه الله خدای غیر مسلمانان هم هست نیست، نامهای خدا در کتاب مقدس مسیحیان یهوه و الوهیم است.
خدا شناسی مار رو ببین
و
خدا شناسی انسان رو

یه مارگیری نشسته بود دم لونه یه مار خوش خط وخالی.می خواست بگیردش.یکی از اولیای خدا که منطق حیوانات رو هم ادراک می کرد از اونجا می گذشت.ماره رو کرد به این عبد صالح خدا و گفت: این می خواد منو بگیره.خیال کرده می تونه منو بگیره.رفت و بعد از چند دقیقه که برگشت دید که اون شخص ماره رو گرفته و گذاشته تو کیسه داره می بره.به ماره گفت تو که گفتی نمی تونه منو بگیره.پس چی شد؟ماره گفت:من عاشق یکی از اسماء خداوند هستم.این منو قسم داد به اون اسمی که عاشقشم. گفت خستم کردی دیگه بیا بیرون.اسم محبوب منو آورد منم به خاطر عشق به محبوبم اومدم بیرون.گفتم ولش کن اسم حبیبم رو برده بذار برم تو دامش.
من دیگه کیه ام خدا ؟ ![]()

به نظر شما دستهای کوچولوی این آقا پسر باید آچارچرخ رو بشناسه یا مداد رنگی؟

میدون گپ خرم آباد در زمانهای قدیم

قلعه فلک الافلاک قدیمی ترین و جذاب ترین دژ ایران

************
دِلِم کِردَه هَوای لَُرِسونم
هوای مردِم شیرین زِوُنِم
دِ ای غُروت مِه تا روزی بَمیرم
نِمِرَه عشق لرسو دِ ویرِم
میحا روئِم و پابوس بهارش
بئوسِم لاله یاکِه داغدارش
سیقه او کیچَه باغیاکِه قِشنگش
گلیاکِه وحشی و خوش آو رنگش
زَنونِ گُلونی وِ سرِ شونِش
هَزارگو وُ دِرختیا گِردکونش
سیقه او لاله یا کِه سر وِ حارِش
نسیم باغ و دشت و چشمه سارِش
دل بیمار مِه هِه میرَه بُونَه
مُواَه دَرمُونِ دردِم لرسونه
سیقه اُ خاک پاکِت اِ لرسو
کِه داموِگیرَه خاکِت اِ لرسو
*************
دریاچه کیو شایدم گهر باشه نمیدونم





آدم خیلی حقیره بازيچه تقدیره
پل بین دو مرگه مرگی که ناگزيره
حتی خود تولد آغاز راه مرگه
حدیث عمر و آدم حدیث باد و برگه
آغاز یک سفر بود وقتی نفس کشیدیم
با هر نفس هزار بار به سوی مرگ دويدیم
تو این قمار کوتاه نبرده هستی باختیم
تا خنده رو ببینیم از گريه آینه ساختیم
آدم خیلی حقیره بازیچهء تقدیره
پل بین دو مرگه مرگی که ناگزیره
فرصت همین امروزه برای عاشق بودن
فردا می پرسیم از هم غريبه ای یا دشمن
ای آشنای امروز عشق منو باور کن
فردا غريبه هستی امروز و با من سر کن
تولد هر قصه یه جادهء کوتاهه
اول و آخر مرگه بودن میون راهه
اگر چه عاجزانه تسلیم سر نوشتیم
با هم بیا بمیریم شاید یه روز برگشتیم
آدم خیلی حقیره بازیچهء تقدیره
پل بین دو مرگه مرگی که ناگزیره




جاده یعنی غربت
باد ِ آواز و کمی میل به خواب
شاخ پیچک و رسیدن وحیاط
زندگی یعنی یک سار پرید . از چه دلتنگ شدی ؟ دلخوشی ها کم نیست
مثلا ً این خورشید ـ کودک پس فردا ـ کفتر آن هفته .
زندگی رسم خوشایندی است .
زندگی بعد درخت است به چشم حشره .
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد ...

شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه لونه درده
تورو بی من منو دور از تو گذاشته
چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
تو دلم این همه غم جا نمیگیره
چی به جز غم داره این دل که اسیره
گفتی از یاد میره این غمها یه روزی
تو دلم ریشه دوونده دیگه دیره
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
تو میگی نامه نوشتی نرسیده
از تو یک خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکام همه رو نامه چکیده
تو میگی نامه نوشتی نرسیده
از تو یک خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکام همه رو نامه چکیده
اما اشکام همه رو نامه چکیده
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه لونه درده
تورو بی من منو دور از تو گذاشته
چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه لونه درده
تورو بی من منو دور از تو گذاشته
چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
http://www.pms-backup.com/g.htm?id=1952

حالا كه روزگار دل ما را شكست
با اين سركش مست ديگه چه ميشه كرد
وقتي سرنوشت خودش اونه نوشت
با تقديري كه هست ديگه چه ميشه كرد
شب تو سراي سينه ديونه داري كردم
توي اين همه هياهو خودم را ياري كردم
نشستم و نشستم آبرو داري كردم
به عشق ديدن تو لحظه شماري كردم
تو پيدا شدي تو سر نوشتم ديدم مسافر راه بهشتم
تو ي دفتر مهربوني دل اسم نازنين تو نوشتم
قلبم را پر از نور اميد كن
عزيزم بيا عشق و رو سفيد كن
عزيزم بيا عشق و رو سفيد كن

|
وقتی نیستی خونمون با من غریبی می کنه
|
![]()
آلبوم جدید شهرام
اینم آلبوم جدید و زیبای شهرام صولتی به نام قسم
http://www.pms-backup.com/g.htm?id=24311
به جون تو عاشقی بد دردیه
دل عاشقو شکستن به خدا نامردیه
به خدا نامردیه
عاشقم عاشقونه
این دل دیوونه پای تو در میونه
دل می بری سرسری
از دلی که می بری چقدر ساده می گذری
بریده شد امونم
به لب رسیده جونم
هی از خودت نرونم
خوش داری می گذرونی
بسه نا مهربونی
الهی در نمونی
به جون تو عاشقی بد دردیه
دل عاشقو شکستن به خدا نامردیه
به خدا نامردیه
به جون تو عاشقی بد دردیه
دل عاشقو شکستن به خدا نامردیه
به خدا نامردیه
عاشق ترین عاشق روزگارم
برای داشتن تو بی قرارم
به فکر من حتی یه ذره نیستی
ببین هواتو همه جوره دارم
نزن به جون عاشق من آتیش
روز به روز عاشق ترم از روز پیش
من نفسم می ره واسه نگاهت
از همه بیشتر می خوامت خداییش
من و چشم انتظاری
می کشه بی قراری
به روتم نمی یاری
دوست دارم زیاد
نگو دلت نمی خواد
خدا را خوش نمی یاد
به جون تو عاشقی بد دردیه
دل عاشقو شکستن به خدا نامردیه
به خدا نامردیه
عاشقم عاشقونه
این دل دیوونه پای تو در میونه
دل می بری سرسری
از دلی که می بری چقدر ساده می گذری
بریده شد امونم
به لب رسیده جونم
هی از خودت نرونم
خوش داری می گذرونی
بسه نا مهربونی
الهی در نمونی
به جون تو عاشقی بد دردیه
دل عاشقو شکستن به خدا نامردیه
به خدا نامردیه
به جون تو عاشقی بد دردیه
دل عاشقو شکستن به خدا نامردیه
به خدا نامردیه

|
رفتم شیراز
********
یادته اون شبای سرد زمستون یادته
جاده مثل یه ترانه ی نجیب
|
منی که با شبنم نگاه ، می گرفتم وضو
دوباره دیدن تو ، واسم شده یه آرزو
می خوام واسه آخرین بار ، بگیرمت در آغوش
شاید که این بار غمت ، بشه واسم فراموش
واست نوشتم نامه ای ، شاید دلت بسوزه
نیستی امّا دوست دارم ، هنوزم که هنوزه
هنوزم که هنوزه
http://music.tirip.com/g.htm?id=21419&title=Naameh&tag=music%20download&tag=pms
غم غربت چشات ، مثل غروبِ دریاست
نشسته در نگاه من ، یه دنیا عشق و التماس
بدجور دلم تنگه واست ، می خوام که باز ببینمت
ستاره ی سهیلمی ، از آسمون بچینمت
واست نوشتم نامه ای ، شاید دلت بسوزه
نیستی امّا دوست دارم ، هنوزم که هنوزه
هنوزم که هنوزه

تو رو با حول و بلا تنها گذاشتن
اونا که لیاقت عشق و نداشتن
تک وتنهایی و با پای پیاده
متاسفم برات ای دل ساده
*********
نمی دونم شاید براتون پیش اومده بعد از گریه وناراحتی بلافاصله خندیدن پس بخند

http://music.tirip.com/player/mp3-player.html?id=23316&title=Boro%20Boro

مرد موسفید وقتی رسید که دخترک می خندید .
خنده هایش را دید و به خود لرزید .
قرارداد خرید کلیه را امضا کرد و چکش را هم کشید
خارج که شد ، تنفسی کشید
و
خندید .
دخترک ماند وچک .
او هنوز برای خرید قلب انتظار می کشید .

***************************
|
نام آلبوم : متاسفم كيفيت : boy2.mihanblog.com | ||
|
1 |
ابرای پاییزی |
|
|
2 |
نفس بریده |
|
|
3 |
عروس قصه |
|
|
4 |
خیانت |
|
|
5 |
کم تحمل |
|
|
6 |
متاسفم |
|
|
7 |
گل سر |
|
|
8 |
فلسطین |
|











